محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
925
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
عاديان بسيارى بزرگتر بود و از فرزندان آدم عليه السّلام بود و لكن ايزد سبحانه و تعالى مر او را چنان آفريده بود به بزرگى ابر از سر او برتر شدى و به . . . چنان بود كه دست فرو كردى و ماهى از دريا برآوردى و به آفتاب چشمه ( ؟ ) فراز داشتى تا بريان شدى و بخوردى . و به اخبار مغازى اندر چنانست كه بدان هنگام كه طوفان نوح عليه السلم بود همه جهان آب بگرفت و از سر كوههاى بلند چهل ارش آب بگذشت . گويند آن روز آب تا به زانوى عوج بودست و بدان كه زندگانى وى سه هزار و ششصد سال بودست ، و نيز گويند كه اين عوج از مادر بزاد هنوز پدر ما آدم زنده بود و تا ايّام موسى عليه السّلام بزيست ، و چون موسى بيرون آمد به حرب عوج شد با همه بنى اسرائيل و ايشان ششصد و پنجاه هزار مرد بودند ، و عوج از قوّت و نيروى خويش چون خبر موسى و بنى اسرائيل بشنيد نرفت و بدان مقدار يك لشكر موسى بود . كوهى بكند و برگرفت و بر سر خويش نهاد و مىخواست تا آن كوه را بر موسى و سپاه وى زند و هلاك كند . پس چون عوج كوه را بر سر نهاد و همى آورد ، موسى آگاه شد . خداى عزّ و جلّ دعا كرد . خداى تعالى دعاى وى مستجاب ساخت و مرغى را فرمان داد در زمان بيامد و در سر آن كوه نشست و به منقار سوراخ كرد تا آن سنگ بر مثال طوقى به گردن عوج اندر افتاد . پس عوج در آن متحيّر شد و بدان سبب كه كوه به گردن وى در افتاد او را عوج بن عنق خواندندى . پس جبريل سوى موسى آمد عليه السّلام و او را از اين حال آگاه كرد و بفرمودش كه با عوج حرب كن كه بر وى ظفر يا بى و او را هلاك كنى . موسى عصا برداشت و چون بنزديك وى رسيد او را بدان حالت يافت با آن بالا و قوّت . و گويند عصاى موسى را ده ارش بالا بود و ده ارش بالاى موسى ، و موسى بيست ارش از زمين برجست و پس عصا بر كف پاى عوج زد و عصا گران بود و پيغامبر نيز با قوّت نبوّت . چون موسى عصا بزد عوج عنق از ثقل ( ؟ ) آن كوه بيفتاد . . . پس از آن سالها عوج بن عنق آنجا افتاده بود تا ايّام اكاسره و اين اكاسره از ملوك حجر بودندى . خواستند كه بر روى فرات پلى نهند . هيچ چوب شايستهء آن نيافتند پس پنجاه گردون با گاوان بقوّت ببردند و استخوان از پهلوى عوج بن عنق بياوردند و به بغداد جسرى ساختند ، و چون مقدار پانصد سال مردمان بر آن مىگذشتند و هيچ محتاج پل و كشتى نشدند تا آن پهلوهاى . . . پس مر ملوك عجم را سرزنش كردند كه استخوان مردم را جسر ساختهايد . ايشان آن جسر را برداشتند ، و اين جسر آهنين كه اكنون هست برين گونه ببستند . و چنين گويند كه پيش از اين حرب شداد بن عاد مر اين عوج بن عنق را خليفهء خود ساخته بود . همه گروه عاد . . . [ a 7 ] . ص 361 س 3 : ص و صب : اين دو نسخه آيه را تا * ( « أَنْعَمَ الله عَلَيْهِمَا » 5 : 23 ) * آورده است و سپس آمده : دو مرد از ايشان گفتند و آن آن بودند كه از خداى عزّ و جلّ بترسيدند و خداى عزّ و جلّ بريشان نعمت كرده بود . . . س 15 : ص و صب : * ( الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ 5 : 25 ) * . گفتا يا رب مرا بر كس دست نيست مگر بر تن خويش و بر برادر من هارون . ميان ما و اين فاسقان حكم كن . فب : ندارد اينها را .